علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
176
تاريخ بيهق ( فارسى )
هنيئا لكم يا اهل غزنة قسمة * خصصتم « 1 » بها فخرا و نلتم بها عزا دراهمنا تجبى اليكم و ثلجكم * يرد الينا هذه قسمة ضيزى و آن قحط كه در سنهء احدى و اربعمائة افتاد در نيشابور ازين سبب بود كه غله را آفت رسيد از سرما ، و اين قحط در خراسان و عراق عام بود ، و در نيشابور و نواحى آن سختتر ، آنچه به حساب آمد كه در نيشابور هلاك شده بود « 2 » از خلايق صد و هفت هزار و كسرى خلق بود ، چنان كه ابو النصر « 3 » العتبى در كتاب يمينى بيارد ، گويد جمله گورها باز كردند و استخوانهاى « 4 » ديرينهء مردگان به كار بردند ، و بجايى رسيد حال « 5 » كه مادران و پدران فرزندان را بخوردند ، و امام ابو سعد خرگوشى در تاريخ خويش اثبات كند « 6 » كه هر روز از محلهء وى زيادت از چهار صد مرده بگورستان نقل افتادى ، و اين قحط نه از آن بود كه طعام عزيز بود « 7 » ، بل كه علت جوع كلبى بود كه بر خلق مستولى شده بود ، در كتاب يمينى بيارد كه درين ايام طباخ بود كه در بازار چندين من نان بر دكان نهادى « 8 » كه كس نخريدى ، و هفده من نان بدانگى بود ، مردم بيشتر چندانكه « 9 » طعام مىخوردند سير نمىشدند ، و عبدلكانى زوزنى گويد درين قحط اين ابيات لا تخرجن من البيوت لحاجة او غير حاجة و الباب اغلقه عليك موثقا منه رتاجه « 10 » لا يقتنصك الجائعون فيطبخوك بشور باجه نعوذ بالله من هذه الحالة . و چون غلات در رسيد در سنهء اثنتين و اربعمائة آن علت و آن آفت زايل شد . و خواجه ابو الفضل البيهقى گويد : نشايد خدمتكار سلطان را نقد ذخيره نهادن ، كه اين شركت جستن بود در ملك ، چه خزانه بنقد آراستن و ذخيره نهادن از
--> ( 1 ) نص ، خصصتهم . ( 2 ) آنچه در نيشابور به حساب آمد كه هلاك شده بود . ( 3 ) نص و نب ، ابو النصر . ( 4 ) و استخوان . ( 5 ) حال مردم . ( 6 ) اثبات كرده . ( 7 ) نص ، و اين قحط نبود كه طعام عزيز نبود . ( 8 ) چندين من طعام در دكان نهادى . ( 9 ) مردم چندانكه بيشتر . ( 10 ) نص ، زتاجه .